مریم خدابنده، کارشناس صنایع دستی در یادداشتی نوشت: ظرفیت صنایعدستی برای ایجاد اشتغال، بهویژه در میان زنان، از چند جهت قابل توجه است. بسیاری از رشتههای صنایعدستی امکان فعالیت در مقیاس کوچک و حتی در فضای خانگی را دارند و همین ویژگی موجب شده است زنان بتوانند بدون نیاز به سرمایهگذاری سنگین، فعالیت اقتصادی خود را آغاز کنند. این موضوع بهخصوص برای زنان ساکن مناطق روستایی و شهرهای کوچک که ممکن است دسترسی محدودی به فرصتهای شغلی رسمی داشته باشند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
با این حال، باید میان «اشتغال» و «کارآفرینی» تفاوت قائل شد. اشتغال میتواند به معنای ایجاد یک فرصت درآمدی برای یک فرد باشد، اما کارآفرینی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند یک فعالیت اقتصادی پایدار ایجاد کند، بازار خود را توسعه دهد و حتی برای دیگران نیز فرصت شغلی به وجود آورد.
از این منظر، سیاستگذاری در حوزه صنایعدستی باید از رویکرد سنتیِ حمایت صرف از تولیدکننده فراتر رفته و به سمت توانمندسازی کارآفرینان حرکت کند؛ رویکردی که در آن، علاوه بر حمایت از تولید، توسعه مهارتهای کسبوکار، ایجاد بازار، برندسازی و تقویت قدرت رقابت هنرمندان نیز مورد توجه قرار گیرد.
یک هنرمند صنایعدستی برای موفقیت در بازار امروز تنها به مهارت تولید نیاز ندارد. شناخت بازار، طراحی محصول متناسب با نیاز مشتری، قیمتگذاری صحیح، بستهبندی، برندسازی، بازاریابی، فروش دیجیتال، تولید محتوا و مدیریت مالی، مجموعهای از مهارتهایی است که در کنار دانش فنی میتواند یک فعالیت هنری را به یک کسبوکار اقتصادی تبدیل کند.
به همین دلیل، توسعه آموزشهای تخصصی در حوزه کسبوکار صنایعدستی باید یکی از اولویتهای برنامههای توانمندسازی زنان قرار گیرد. آموزش زمانی اثربخش خواهد بود که هنرجو پس از پایان دوره بتواند مهارت خود را به محصول تبدیل کرده، برای محصول بازار پیدا کند و از آن درآمد پایدار به دست آورد.
از سوی دیگر، صنایعدستی ظرفیت مهمی برای ایجاد زنجیرههای شغلی دارد. یک کارگاه کوچک صنایعدستی ممکن است در ابتدا تنها توسط یک نفر اداره شود، اما با افزایش تولید و فروش، به تأمینکننده مواد اولیه، طراح، بستهبندی، نیروی فروش، فعال حوزه بازاریابی و حتی مدرس نیاز پیدا میکند. به این ترتیب، توسعه یک کسبوکار کوچک میتواند به شکلگیری مجموعهای از مشاغل مستقیم و غیرمستقیم منجر شود.
این ظرفیت زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که صنایعدستی را در ارتباط با صنعت گردشگری مورد توجه قرار دهیم. گردشگری فرهنگی و تجربهمحور، فرصت مناسبی برای معرفی و فروش محصولات صنایعدستی فراهم کرده است. گردشگر امروز علاوه بر بازدید از یک بنا یا محوطه تاریخی، به دنبال تجربه فرهنگ و سبک زندگی مقصد نیز هست و صنایعدستی میتواند یکی از مهمترین ابزارهای انتقال این تجربه باشد.
در این میان، حضور زنان هنرمند در کارگاهها و مراکز تولید صنایعدستی میتواند به ایجاد تجربههای جدید گردشگری نیز کمک کند. برگزاری کارگاههای آموزشی، نمایش مراحل تولید، امکان مشارکت گردشگران در فرآیند ساخت محصول و فروش مستقیم تولیدات، نمونههایی از ظرفیتهایی است که میتواند میان صنایعدستی و گردشگری پیوندی اقتصادی و پایدار ایجاد کند.
همچنین توجه به صنایعدستی در مناطق روستایی میتواند نقش مهمی در توسعه متوازن داشته باشد. زمانی که یک زن روستایی بتواند با استفاده از دانش بومی و ظرفیتهای موجود در منطقه خود کسبوکاری ایجاد کند، درآمد حاصل از آن تنها به بهبود وضعیت اقتصادی خانواده محدود نمیشود، بلکه میتواند به حفظ دانش و مهارتهای بومی، جلوگیری از فراموشی رشتههای سنتی و تقویت اقتصاد محلی نیز کمک کند.
از این منظر، حمایت از کارآفرینی زنان در صنایعدستی را باید همزمان یک موضوع اقتصادی و فرهنگی دانست.
یکی از چالشهای موجود، فاصله میان تولید و بازار است. بسیاری از هنرمندان توانایی تولید محصولات باکیفیت را دارند، اما دسترسی مؤثر و مستمر به بازار ندارند. برگزاری نمایشگاهها اگرچه میتواند فرصت معرفی محصولات را فراهم کند، اما به تنهایی برای ایجاد یک بازار پایدار کافی نیست. لازم است در کنار نمایشگاهها و رویدادهای فروش، زیرساختهای بازاریابی و فروش مستمر نیز توسعه پیدا کند. ایجاد بازارهای تخصصی، تقویت فروش آنلاین، آموزش تجارت الکترونیک، برندسازی محصولات، ایجاد ارتباط میان هنرمندان و بخش خصوصی و فراهم کردن زمینه حضور در بازارهای ملی و بینالمللی، میتواند بخش مهمی از این فاصله را کاهش دهد.
در این مسیر، نقش دستگاههای اجرایی نیز باید از حمایتهای مقطعی به سمت تسهیلگری و ایجاد زیرساخت حرکت کند. تسهیلات مالی، هرچند میتواند در راهاندازی یا توسعه کسبوکار مؤثر باشد، اما زمانی نتیجه مطلوب خواهد داشت که در کنار آن بازار فروش، آموزش و مشاوره تخصصی نیز وجود داشته باشد.
در واقع، یک هنرمند برای تبدیلشدن به کارآفرین، تنها به سرمایه مالی نیاز ندارد؛ سرمایه انسانی، دانش کسبوکار، شبکه ارتباطی و دسترسی به بازار نیز از الزامات این مسیر است.
موضوع دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مسئله هویت و برند در صنایعدستی است. در بازار رقابتی امروز، محصولی که داستان، هویت و تمایز مشخصی داشته باشد، شانس بیشتری برای ماندگاری در ذهن مشتری خواهد داشت. زنان کارآفرین میتوانند با بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و بومی مناطق خود، برندهایی ایجاد کنند که علاوه بر ارزش اقتصادی، حامل هویت فرهنگی نیز باشند.
در چنین شرایطی، صنایعدستی میتواند از یک محصول صرفاً مصرفی فراتر رفته و به یک محصول فرهنگی و اقتصادی تبدیل شود؛ محصولی که هم برای تولیدکننده درآمد ایجاد میکند و هم بخشی از فرهنگ و هویت جامعه را به بازار معرفی میکند.
بر این اساس، توسعه کارآفرینی زنان در صنایعدستی نیازمند نگاهی چندبعدی است؛ نگاهی که آموزش، تولید، بازار، گردشگری، فناوری، برندسازی و حمایتهای مالی را در کنار یکدیگر ببیند.
تجربه نشان داده است که زنان هنرمند، در صورت دسترسی به آموزش و بازار مناسب، ظرفیت بالایی برای تبدیل مهارت به کسبوکار دارند. بسیاری از کارگاههای کوچک میتوانند با برنامهریزی درست از مقیاس خانوادگی عبور کرده و به کسبوکارهایی تبدیل شوند که برای افراد دیگری نیز اشتغال ایجاد کنند.
بنابراین، آینده صنایعدستی تنها در حفظ رشتهها و مهارتهای سنتی خلاصه نمیشود؛ بلکه باید بتوانیم این میراث ارزشمند را به فرصتهای اقتصادی جدید پیوند بزنیم.
کارآفرینی زنان در صنایعدستی میتواند نقطه اتصال فرهنگ، اشتغال و توسعه اقتصادی باشد. اگر سیاستهای حمایتی به سمت توانمندسازی واقعی، بازارسازی و توسعه کسبوکار حرکت کند، صنایعدستی میتواند از یک ظرفیت کمتر دیدهشده به یکی از پایههای مهم اقتصاد محلی و اقتصاد فرهنگ تبدیل شود.
در نهایت، حمایت از زنانی که با هنر و مهارت خود کسبوکار ایجاد میکنند، تنها حمایت از یک فرد یا یک کارگاه نیست؛ بلکه سرمایهگذاری بر سرمایه انسانی، حفظ میراث فرهنگی، تقویت اقتصاد خانواده و ایجاد فرصتهای جدید برای توسعه اقتصادی کشور است.
صنایعدستی زمانی میتواند نقش واقعی خود را در اقتصاد ایفا کند که از «محصول دستساز» به «کسبوکار پایدار» تبدیل شود؛ و زنان میتوانند در این مسیر، یکی از مهمترین پیشرانهای توسعه باشند
انتهای پیام/
نظر شما